جهان را ما، نه آنچنانکه واقعا هست میبینیم، جهان را ما آنچنانکه ما واقعا هستیم، میبینیم.
جهان را ما، نه آنچنانکه واقعا هست میبینیم، جهان را ما آنچنانکه ما واقعا هستیم، میبینیم.
روزی از روزها و شبی از شبها، خواهم افتاد و خواهم مُرد. اما می خواهم هر چه بیشتر بروم، تا هر چه دورتر بیفتم، تا هر چه دیرتر بیفتم . هر چه دیرتر و دورتر بمیرم. نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه، بیش از آنکه می توانستم بروم و بمانم، افتاده باشم و جان داده باشم ، همین.
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است.
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند.
در داستان خلقت است که مسئوليت معنا پيدا میکند و اينکه عشق و عقل هر دو بايد دست اندر کار باشند تا آدم بيدار شود و به بينایی برسد.
وقتی که در صحنه حق و باطل نيستی، هر جا که میخواهی باش، چه به نماز ايستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو يکيست.
ترجيح می دهم در خيابان با كفش هايم راه بروم و به خدا فكر كنم نه اينكه در مسجد بنشينم و به كفش هايم فكر كنم.
براي شناختن هر مذهب بايد خدايش را، کتابش را و پيغمبرش را و بهترين دست پروردههايش را ديد و شناخت.
در عجبم از مردمی که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند اما برای حسينی که آزاده زندگی کرد میگريند.
نه، من هرگز نمینالم؛ قرنها ناليدن بس است؛ میخواهم فرياد کنم؛ اگر نتوانستم، سکوت میکنم؛ خاموش مردن بهتر از ناليدن است.
حسين بيشتر از آب تشنه لبيک بود. افسوس که به جای افکارش، زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترين دردش را بی آبی ناميدند.
سفر هيچ چيز به جز دلتنگی ندارد، اما... زندگی به من آموخت، براي بهتر ديدن عظمت و شکوه هر چيز بايد قدری از آن دور شد.
بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را به عريانی خويش بگشايد هر چند معنايش جز رنج و پريشانی نباشد؛ اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل مکن.
در شگفتم که سلام آغاز هر ديداريست، ولی در نماز پايان است. شايد اين بدين معناست که پايان نماز آغاز ديدار است.
"آگاهي" نعمتي است که خدا به هرکس داده کاش نگيرد و به هر کس نداده کاش ندهد.
اگر ميخواهيد حقيقتی را خراب کنيد، خوب به آن حمله نکنيد، بد از آن دفاع کنيد.
در راه گم شدن از گمراه شدن بدتر است.
زيبایی به خوش سيرتی است نه به خوش صورتی.
انسان نقطهای است بين دو بی نهايت؛ بی نهايت لجن و بی نهايت فرشته.
ميوههای گوارا و معطر تاريخ، انسانهایی هستند که سعادت را به خاطر صعود به قلة عظمت به اعماق دره پرت کردهاند.