زنده بودن را به بیداری بگذرانیم، که سالها به اجبار خواهیم خفت.
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم، که سالها به اجبار خواهیم خفت.
هر کس بد ما به خلق گوید ما چهره دل نمی خراشیم ما خوبی او به خلق گوییم تا هردو دروغ گفته باشیم.
عده ای مثل قرص جوشانند؛ در لیوان آب كه بیاندازیشان طوری غلیان كرده و كف می كنند كه سر می روند اما كافی است كمی صبر كنی بعد می بینی كه از نصف لیوان هم كمترند.
تهمت و دروغ را دشمن سفارش میدهد و منافق میسازد و عوام فریب پخش میکند وعامی انرا میپذیرد.
در بی کرانه زندگی دو چیز افسونم کرد: آبی اسمان که می ببینم و می دانم نیست و خدایی که نمی بینم و می دانم هست.
مگر با کلمات مي توان از علي سخن گفت؟ بايد به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها مي گويد؟ او با علي آشناتر است.
قدرت نيازمند کسي است که در برابرش رام گردد.
دلي که از بي کسي غمگين است، هر کسي را مي تواند تحمل کند.
نامم را پدرم انتخاب کرد، نام خانوادگي ام را يکي از اجدادم! ديگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد.
ستایشگر معلمی هستم که چگونه اندیشیدن را به من بیاموزد، نه چگونگی اندیشهها را.
جهان را ما، نه آنچنانکه واقعا هست میبینیم، جهان را ما آنچنانکه ما واقعا هستیم، میبینیم.
روزی از روزها و شبی از شبها، خواهم افتاد و خواهم مُرد. اما می خواهم هر چه بیشتر بروم، تا هر چه دورتر بیفتم، تا هر چه دیرتر بیفتم . هر چه دیرتر و دورتر بمیرم. نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه، بیش از آنکه می توانستم بروم و بمانم، افتاده باشم و جان داده باشم ، همین.
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است.
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند.
در داستان خلقت است که مسئوليت معنا پيدا میکند و اينکه عشق و عقل هر دو بايد دست اندر کار باشند تا آدم بيدار شود و به بينایی برسد.
وقتی که در صحنه حق و باطل نيستی، هر جا که میخواهی باش، چه به نماز ايستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو يکيست.
ترجيح می دهم در خيابان با كفش هايم راه بروم و به خدا فكر كنم نه اينكه در مسجد بنشينم و به كفش هايم فكر كنم.
براي شناختن هر مذهب بايد خدايش را، کتابش را و پيغمبرش را و بهترين دست پروردههايش را ديد و شناخت.
در عجبم از مردمی که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند اما برای حسينی که آزاده زندگی کرد میگريند.
نه، من هرگز نمینالم؛ قرنها ناليدن بس است؛ میخواهم فرياد کنم؛ اگر نتوانستم، سکوت میکنم؛ خاموش مردن بهتر از ناليدن است.